جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت چهل و سوم :
اولین بار بود پا به این شهر که پر از جاذبههای گردشگری بود، میگذاشتم و به اندازهی کافی هیجانزده بودم. همه از ماشین پیاده شدیم. هوا در آن وقت سال معتدل بود. شنیده بودم بهترین زمان برای دیدن این شهر زیبا بهار است که خوشبختانه ما درست در این فصل قدم به آن بهشت خدادادی گذاشته بودیم. باغ سرهنگ در نقطهی دنج و باصفایی واقع شده بود و آنقدر سرسبز و زیبا بود که دلت نمیخواست یک لحظ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. عمه و دختر عمه علی مادر و دختر پرماجرایی هستن 😍
۲ سال پیشزینب
3این عمه جونم گاهی خیلی بداخلاق میشه ها. باید میانه رو بگیره ،نه خوب باشه نه بد
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
عمه دل آرا ویژگی های مثبت و منفی خودش رو داره که به وقتش تو رمان نشون می ده 😍
۲ سال پیشآمنه
0ممنون مثل همیشه عالی بود
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏💙
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ماه و نگهبان ماه
0سلام نویسنده عزیز،نمیدونم اما من نسبت به این عمه و دخترش که قرار بیان حس خوبی ندارم